گل نازم هزاران سال دوستت دارم
در هوایت بی قرارم بی قرارم روز و شب
ای شب از رویای تو رنگین شده سینه از عطر تو ام سنگین شده ای به روی چشم من گسترده خویش شایدم بخشیده از اندوه پیش همچو بارانی که شوید جسم خاک هستیم زآلودگی ها کرده پاک ای تپش های تن سوزان من آتشی در سایه مژگان من ای ز گندمزار ها سرشارتر ای ز زرین شاخه ها پر بارتر ای در بگشوده بر خورشیدها در هجوم ظلمت تردید ها با تو ام دیگر ز دردی بیم نیست هست اگر ‚ جز درد خوشبختیم نیست ای دلتنگ من و این بار نور ؟ های هوی زندگی در قعر گور ؟ ای دو چشمانت چمنزاران من داغ چشمت خورده بر چشمان من بیش از اینت گر که در خود داشتم هر کسی را تو نمی انگاشتم درد تاریکیست درد خواستن رفتن و بیهوده خود را کاستن سرنهادن بر سیه دل سینه ها سینه آلودن به چرک کینه ها در نوازش ‚ نیش ماران یافتن زهر در لبخند یاران یافتن زر نهادن در کف طرارها گمشدن در پهنه بازارها آه ای با جان من آمیخته ای مرا از گور من انگیخته چون ستاره با دو بال زرنشان آمده از دوردست آسمان از تو تنهاییم خاموشی گرفت پیکرم بوی هم آغوشی گرفت جوی خشک سینه ام را آب تو بستر رگهایم را سیلاب تو در جهانی این چنین سرد و سیاه با قدمهایت قدمهایم براه ای به زیر پوستم پنهان شده همچو خون در پوستم جوشان شده گیسویم را از نوازش سوخته گونه هام از هرم خواهش سوخته آه ای بیگانه با پیراهنم آشنای سبزه زاران تنم آه ای روشن طلوع بی غروب آفتاب سرزمین های جنوب آه آه ای از سحر شاداب تر از بهاران تازه تر سیراب تر عشق دیگر نیست این ‚ این خیرگیست چلچراغی در سکوت و تیرگیست عشق چون در سینه ام بیدار شد از طلب پا تا سرم ایثار شد این دگر من نیستم ‚ من نیستم حیف از آن عمری که با من زیستم ای لبانم بوسه گاه بوسه ات خیره چشمانم به راه بوسه ات ای تشنج های لذت در تنم ای خطوط پیکرت پیراهنم آه می خواهم که بشکافم ز هم شادیم یکدم بیالاید به غم آه می خواهم که برخیزم ز جای همچو ابری اشک ریزم های های این دل تنگ من و این دود عود ؟ در شبستان زخمه ها ی چنگ و رود ؟ این فضای خالی و پروازها ؟ این شب خاموش و این آوازها ؟ ای نگاهت لای لایی سحر بار گاهواره کودکان بی قرار ای نفسهایت نسیم نیمخواب شسته از من لرزه های اضطراب خفته در لبخند فرداهای من رفته تا اعماق دنیا های من ای مرا با شعور شعر آمیخته این همه آتش به شعرم ریخته چون تب عشقم چنین افروختی لا جرم شعرم به آتش سوختی......!! + بهار … + تنها که باشی آرزو میکنی کاش یکی اسمت را صدا کند.حتی اشتباهی...! برای من مهم اینه که بفهمی و بدونی که فقط برای " تو " می نویسم.... فقط و فقط برای تو.... و مهم تر اینکه بخونی نوشته هامو... و اون لبخند زیبا رو بزنی و زیر لب بگی : باز تَـوَهـم زدی ... دیوووووونـــه....!!! + گاهی ارزش واقعی یک لحظه را تا زمانی که به یک خاطره تبدیل شود نمیفهمیم... ایــن روزها از آســمان یک بـــاران میـخواهم از زمین یک خـــیابان و از تــو یک دســـت... آن وقت میتوانم سراسراین خیابان را دست در دست تو مردانه قدم بزنم..... + تــو پــلک می زنی و مــن... دلـــم تــنـــگ می شود بـــرای چـشــــمـانـــت....!!! تو آخرین طبیبی که لحظه های آخر به داد من رسیدی ... تو نوری از خدایی که پیغام خدا را به گوش من رساندی ... به روح من دمیدی .... زیباترین بهاری ... پایان انتظاری ... برای من تنها ... تو یک حریم امنی ... تو بهترین دوایی ...برای خستگی هام ... من کوله بار عشقو تا پای جان کشیدم ... در زیر سایه های خوش باوری خزیدم ... اما یه قلب ساده ... ندیدم که ندیدم ...ندیدم که ندیدم ... من از تکرار حرف دوست دارم خسته ام ... من به اون کس که باید ... دل ببــندم بــستــه ام دل ببــندم بــستــه امـــ ـــ ــــ +دوستت خواهم داشت درســكوت، كه مــبادا در صـــدايم تـــوقعي باشد كـــه خــاطـــرت رابـيـــازارد....!!!!! یه چیزی هست تو چشــات ، که دلم عاشق شور و حالشــه یه چیزی هست تو نگــات ، که دل اسیر من دنبالشــه دوست دارم نگاتو که قلبو به آتیش میکشــه دل بی قرارمو پس میزنه ، پیش میکشــه باورم کن که دلم یه خونه ی محبتــه اوج عشق من به تو ، اون نور بی نهایتــه ... + هنوزم پس از گذر تموم این سالها در دلم انگار بهمنی فرو میریزد وقتی نگاه می کنم تــــــــــو را...!!! غم بود و داغ بود و وداع بهار عشق کرده بهار هستی خود را نثار عشق زیباترین گلی که خدا آفریده بود پژمرده بود از ستم روزگار عشق نامش اگر چه زنده و جاری است یاد او کوتاه بود مدت عمر نگار عشق تابوت عشق بود که بر شانه می کشید آن شب امیر عشق به سوی مزار عشق روی کبود و پهلوی بشکسته دیده بود می ریخت خون ز دیده ی شب زنده دار عشق سر بود روی زانوی غم، دیده پر ز خون گلبرگ روی دامن او بیقرار عشق بابا کجاست مادر من؟ هستی ام کجاست؟ خلد برین و قلب من و توست دار عشق اکنون من و توائیم دختر من همجوار عشق وقت صبوری است دختر نازم صبور باش چندی بکش به مثل پدر انتظار عشق ما می خوریم خون جگر گر چه سالها روزی رویم عاقبت اما کنار عشق ... . . . گل من که رنگش نیلی نبود / جواب محبت که سیلی نبود . . . گلم ... سرم را روی شانه ات بگذار تا همه بدانند همه چیز زیر سر من است ...! + همه چيز را ميتوان حاشا كرد، جزعطر آنكه دوستش دارى...!
و چشمان تو بهترین جای دنیاست. آنجا که عشق زاده شده از پاکترین هاست . . . . من این چشمها را .... این پاکی را این عاشقی را میپرستم..... + دوست داشتن از عشق برتر است و من هرگز خود را از سطح بلند ترین قله عشق های بلند ، پایین نخواهم آورد.... دوستت دارم ! قد بلند میکنم برای رسیدن به تو آنجا که از نفسهایت... جا می مانم بی تاب می شوم دلتنگ می شوم ... آرامش ِ دلم ! قد رسیدن به لبت ... مرا بـــغـــ ــل کــ ــ ـ ــن... + خوش به حال خدا که “لحظه به لحظه” با توست و “من” همیشه درباره ی “تو” با “او” حرف میزنم ! بعضی آدم ها و بعضی چیزها تو روحت ریشه دارن نه تو روزت ... وقتی راه میری یا پشت میز کارت می شینی گرماشون رو از عمق جونت حس می کنی... عطر تنشون یکدفعه تو عمق وجودت می پیچه ... انگار که نزدیکتن ... همین اطراف ... همین نزدیکی ... + توی زندگی عاشق شدن نه برنامه ریزی شدست و نه با دلیل اتفاق میفته اما وقتی که عشق حقیقی باشه تبدیل میشه به برنامه ی زندگیتون و دلیل زنده بودنتون... + تو زندگی بعضی چیزا بزرگه و بعضی چیزا کوچیکه بعضی چیزا ساده بعضی چیزا مهم هستن: بزرگ مثل عشق کوچیک مثل غم ســـاده مــثل مـــن مهمـــ مــثل تــــو.... دلـم سـاعـتـی مـیـخـواهـد ... کـه مـانـده بـاشـد ... روی ساعـتـهـای بـا تـو بـودن...! + آغوشت غاری است که وسوسه میکند همه را برای پیامبرشدن... بی نهایت دوستت دارمـــــ ..... گل همیشه نازم میلاد تو شیرین ترین بهانه ایست که میتوان با آن به رنج های زندگی هم دل بست و در میان این روزها شتابزده عاشقانه تر زیست . میلاد تو معراج دستهای من است وقتی که عاشقانه تولدت را شکر میگویم حالا چشمانت را باز می کنی و دنیا غرق نگاه زیبایت می شود زیبایی های دنیا از آمدن تو پیدا می شود ، همه زیبایی های دنیا با آمدن تو می آید و اینگونه زندگی با تو زیبا میشود ، اینگونه چشمانم با دیدن یکی مثل تو عاشق میشود و امشب شب میلاد دوباره ی توست ، و این لحظات قشنگترین ساعات دنیاست ، و این ماه درخشان ترین ماه دنیاست که تو را درون تصویر نورانی اش میبیند آمدی به دنیا همه جا را سکوت فرا گرفته تا خدا صدای تو را بشنود صدای دلنشین تو در لحظه شکفتنت ، عطر حضورت فرا گرفته همه زمین را... تو یک رویایی که حقیقت داشتنت معرکه است ، داشتن یکی مثل تو معجزه است ، امشب شب میلاد دوباره ی توست و من خیلی خوشبختم از اینکه مال منی... جز این احساسات چیزی در دلم نمانده ، این هدیه تا آخر عمرم در دلم مانده که دوستت دارم و قلبت این شعر عاشقانه را تا آخرش خوانده .... شعری با عطر احساست ، به لطافت دستانت، به زیبایی چشمانت ، هدیه من به تو در روز میلادت. و فردا یک روز مقدس است که مدتها به انتظار آمدنش نشستم ... عشق من منتظرم بیایی تا عاشقانه تو را در آغوش بگیرم ، تا بگویم خیلی دوستت دارم و بگیرم دستانت را ، تا بگویم تا ابد مال منی و ببوسم لبهایت را ، تا احساسم را به تو هدیه دهم و تبریک بگویم روز تولدت را.... تولدت مبارک عشق من.... + در شب زیبای میلادت تمام وجودم را که قلبی ست کوچک در قالب قابی از نگاه تقدیم چشمان زیبایت میکنم و با بوسه ای عاشقانه تولدت را تبریک می گویم سالیان درازی است که در گلخانه دلم گل محبتی را که خودت کاشتهای آبیاری میکنم تولد مهربان ترین گل دنیا مبارک .... سالنامه سال جدید را تورقی سریع کردم، در نظرم آید که سفرها ، حوادث و وقایع به همین شتاب از پی هم می آیند و می روند و تنها یاد آنهاست که می ماند....... و آرزو کردم که یعنی می شود در سالنامه سال آینده در یکی از اولین برگهای این سالنامه نوشته شود : سالروز ظهور مرد سبز پوش که از مکه ندا داد *یالثارات الحسین....* دوباره امسال هم بدون تو تحویل شد.....؟! به بهار کوهساران نگاه می کنم و به شکفتن صحرایی، می دانم نفس نفس زندگی این دشت باران دیده ، از مهربانی توست که باران بر زمین می بارد. بنگر ، رحمت رحمانی خداوندگارست. ای واسطه فیض الهی .... می دانم که قطره قطره زندگی این زمین خاکی از مهربانی توست. تو را به یاد می سپارم و آرزو می کنم آنگاه که برای ظهورت با تمام وجود ، با تمام کائنات دعا میکنم. من به همراه گل نازم ، به همراه بهار ، به همراه دوست ، به همراه مادر و پدر ، و به همراه ....... برای ظهورت دعا می کنیم..... خدای مهربون و صبورم.... یک سال دیگه رو برام رقم زدی... هر چه بود گذشت... خدای خوبم ... بخاطر تمام لحظه هایی که منتظرم بودی و نیومدم من رو ببخش... بخاطر تمام لحظه هایی که منو دیدی و من ندیدمت من رو ببخش... بخاطر تمام لحظه هایی که برام خوب خواستی و من بد کردم من رو ببخش... بخاطر تمام لحظه هایی که امیدت رو نا امید کردم من رو ببخش... بخاطر تمام لحظه هایی که برام وقت گذاشتی ومن وقت نداشتم من رو ببخش... بخاطر تمام لحظه هایی که من خودمو تنها دیدم و توتنهام نگذاشتی... و بخاطر تمام لحظه هایی که به مهربون بودنت ، بخشنده بودنت ، آمرزنده بودنت ، بزرگ بودنت و بودنت ... شک کردم .... من رو ببخش....! + یادمون نره همیشه خدایی هست که دوستمون داره و لحظه لحظه در کنارمونه یادمون نره دوستای خوبی داریم که تو بدترین و بهترین شرایط در کنارمون هستند یادمون نره که در هر شرایطی باید خوب بود و توکل کرد .... سال نو با دید نو به زندگی و فرصتی دوباره برای بهتر زیستن مبارک... گاهی.... دلـت بهانه هــایی می گیرد که خودت انگشت به دهــان می مانی ! بهانه هایی از جنس دیگر هنوز بوی تو را میدهم هنوز مستم از عطر تو بوی آغوشت بوسه هایت بوی دستانت آقای من .... + خدایــــا من چیزی نمی بینم آینده پنهان است ولی آسوده ام چون تو را می بینم و تو همه چیز را... خسته تر از آنم... سرک میکشد... +خنده های شیرین... دوستت دارم های بی دریغ... حرفایی از ته دل ... فرصت قدم زدن در یک خیابان آشنا... حس گرمای یک دست... به اندازه ی تمام عاشقی هام .... دوســـتــ ـــ ــ ــت دارمـــ ـــ ـــ ...
گل نازم ... هربار که لباس تازه ای به تن می کنی بهـار از میان چشمانت شکوفه می دهــد و من مست از عطر بهار... + ســــه حرف دارد اما برای پر کردن تنهایی من حرف ندارد. " خـــــــــــدا " لب هایت بوی سیب می دهد برای هفت سین می خواهمت.... + هوای هوایت را داشته باش، قاصدک را به هوای تو به هوا خواهم داد... هر چند حال و روز زمین و زمان بد است بـاز عنـایت شــده لـطـف خـدا باز شــدم زائـــر کـوی رضــــا رفـتم و دیدم کـه بـه چشمان تر گــرد رواقــش هــمــه در الـتجا بــه یــاد یـاران و عـزیـزان همه در آســتــان او شـــدم در دعـــا شب هیچوقت کامل نیست نشون به این نشون که من می گم! نشون به این نشون که می دونم ، تو انتهای غم همیشه دریچه ای بازه ، دریچه ای روشن....! همیشه رویای بیداری هست: برآوردن آرزویی ، سیرکردن گرسنه ای ، دلی بخشنده ، دستی درازشده ، آغوشی گشوده ، چشمانی نگران ، و... یک زندگی... به همین سادگی ... به همین زیبائی .... + میدانم که میدانی دستانم عاشق دستانت شده و لبانم تشنه بوسیدن دستهایت هنوز هم از تمام کارهای دنیا دلبستن به دلت ... بیشتـر به دلم می چسبد.... زن که باشی نمی توانی انکار کنی تشنه ی بوی تن مردت هستی همیشه و هر لحظه دست خودت نیست زن که باشی آفریده میشوی برای عشق ورزیدن .. برای نگاههای مهربانانه .. برای بوسه های آتشین زن که باشی تمام تنت طعم عطر مردت را میطلبد زن که باشی سرشاری از عاشقیت های ناتمام پر شده ای از زیبایی از هر زیبایی زن که باشی اما... دست خودت نیست اگر مردت طعم لبهایش طعم تو را بدهد تمام هستی مردانه اش را با تمام وجودت دوست خواهی داشت بی آنکه ذره ای کم بگذاری..... + وقتی حس حضورت هست من لبریزم... آنقدر لبریز که کلام از دلم بالا نمی آید... + تو این هوای سرد ، دل آرزوهات گرم ، به لمس دست و آغوش احساس کسی که دوستش داری ! + عشق شاید زود تو رو عاشق و دلتنگ کنه .... اما هرگز تو رو سیر نمی کنه ... هر شب تو رویای منی چی کار کنم دوسـِــــــت دارم . . . ببخش اگه محــ ـــبـتو از تو گدایـ ـ ــی میکنم... یه چیزیو میدونــی ؟! بعضـی ها رو هرچقدر بـخوونی ... خسته نمیشی ! بعضـی ها رو هرچقدر گوش بدی ... عادت نمیشند ! بعضـی ها هرچی تکرار بشن ... باز بکرند و دست نـخورده ! تا حالا دیدی ؟! شنیدی ؟! بعضـــی ها بی نهایتــــــند ! دقیقا مثل " تـــــو " + داشتن یه حامی ، شیرین ترین چیز تو زندگی آدمه... چه زن باشه چه مرد..... عاشق آن « ت »
که می آید آخر عشق می نشیند و « تو » را می کند مال « من» !!! + تو زندگی خیلی کم پیش میاد که کسی رو ببینی و دلت بلرزه... (دکتر شریعتی ) این حوالی کسی هست که بوی عطر عجیبش از دوردستها می آید بوی تازگی می دهد عطرتنش دستانش گرم است و نگاهش نجیب.... آری این حوالی هنوز هم فرصت عاشقی هست.... عاشقی حس لطیفی است ... نگهش خـــــــواهم داشـــــت !!!! + من اما ... به تو که میرسم مکث میکنم انگار در زیباییت چیزی را جا گذاشته ام مثلا در صدایت آرامش یا در چشمهایت زندگی.... گاهی همین کلمات ساده ، شنیدنشون ، لمسشون ، چقدر گواراست ، تمام وجودت رو گرم میکنه...! مثل : این ل .... فقط برای توئه ها ا ا ا .... + دلم میخواهد کسی باشد خوب باشد... مهربان باشد... بس باشد... همه ی این بودن هایش فقط برای من باشد... فقط برای من .... تو را می جویم از بین تمام روزهایم از بین تمام خاطراتم از بین تمام نوشته هایم خط به خط – رج به رج ردپای توست با که بگویم از این همه دلتنگی امشب دلتنگم!!!!! بــــــی تــــــــو عمر آرامش کـــــم میشود مثل خواب پروانـــه ها .....! گلم.... این قاصدک ها چه می گویند ؟ چرا اینگونه سراسیمه وارد حریم نبودنت شده اند ؟ یعنی آن قدر ملیح اند که حجم نبودنت را پر کنند ؟ یعنی آن قدر نجیب اند که جای خالی تو را در ذهنم می خواهند بگیرند ؟ نفسم........ بوی تو می آید بوی عاشقی نکند خودت هستی که واژه ها را برایم فرستادی ؟ از تو و دلبری ات بعید نیست نیت کرده بودم که به غیر از تو با هیچ گلی حرف نزنم نیت کرده بودم به پاکی تو وقتی فال حافظ را باز می کردم به جای شاخه نبات به تو سوگندش دادم به حافظ گفتم تو را به جان گلم قسمت می دهم که بگو کی می آید ؟ اصلا می آید ؟ راستی گلم این شاخه نبات حسودی اش نشود ؟ به تو به مهربانی ات حالا از کجا فهمیدی که هوای بودنت فضای خانه ام را عطر آگین تر می کند از تو چه پنهان داشتم روی عاشقی ات کار می کردم تعجب نکن گلم هیچ می دانی که چند بار بوسیدمت ؟ اصلا خبر داری که برایت نقاشی هم می کنم ؟ از همه چیز از التهاب دستانم برای لمس تو گرفته تا خواب های رنگین در آغوش من گلم من خواب هایت را هم نقاشی می کنم آن قدر خوب هستند که نگو همه هستند تو من دستانم موهایت مهربانیت با پروانه ها گرم صحبت اند پاکی ات کنار حوض با ماهیان خوش و بش می کند بوسه هایت با تن بنفشه ها غزل رد و بدل می کنند چشمانت ستاره می شود لبانت به گل های باغچه راه و رسم دلبری می آموزد همه هستند تو من من هم که یک گوشه نشسته ام به تماشای تو گلم تماشا کردنت کلی عاشقی می خواهد دست کم نمی گیرم خواستنت را دوست داشتنت را دوسـ ـ ــ ـــتــتت دارمـــــ ـ ـ ــــ ... 




و این همه دلتنگی !
نه ...!!!
شاید فرشته ای
فصلها را به اشتباه ورق زده باشد....

یک - هیچ به نفع دل تو تا فردا...!!






اینجا درون خاک مادر تو آرمیده است













که لیوانی چای آرامم کند...
آغوش گرم ترا می خواهم...
در جنگلی ناشناس ...
وقتی که آسمان...
ازلابلای شاخه ها...



یک تکه از بهشت در آغوش مشهد است
حتی اگر به آخر خط هم رسیده ای
آنجا برای عشق شروعی مجدد است




ببخش اگه به یاد تو پلکامو رو هم میذارم
.


امّا اگه لرزید هیچجوره بیخیالش نشو که هیچ جایی واسه پشیمون شدن نمیمونه...
+ عاشقتم گلم...









| Design By : Pichak |



